تبليغاتX
اندیشه - مصدق در کجای تاریخ سرنگون شد
مسعود دانشی
 

جوامع مختلف بنا به خواستگاه ها و شرایط و دوران های تاریخی که طی کرده اند گونه ها وشکل های متفاوتی به خود می گیرند .یک جامعه هر چند متغیر و نا همگون باشد از مزایا و معایب مشترکی رنج می برد .

تجربه های اجتماعی ـ تاریخی - مذاهب و انگاره های دینی - ایدئولوژی های گوناگون - جنگها و حکومت های مختلف هر یک به نحوی درتشکیلساختار فرهنگی و سیاسی جامعه تاثیر گذارندو می توانند پایه گذار مزایا و معایب دامنه دار متفاوتی در جامعه باشند .

هر چه جامعه ای قدمت تاریخی وفرهنگی بیشتری داشته باشد - در عین پختگی و کمال بیشتر ساختار های سنتی و پر دامنه ای را با خود حمل می کند . گاهی این ساختارها بر بنیان هایی نیکو و قدرتمند شکل می گیرند و گاه از معایب ریشه داری نشئت می گیرند . که البته همین کهنگی و ریشه دار بودن معایب و رذالت های اجتماعی است که اصلاح آنها را مشکل می سازد .

جامعه ایران به عنوان یکی از قدیمیترین جوامع هم از لحاظ قدمت تاریخی  و هم از جهت  تجربه های مذهبی - فرهنگی و ایدولوژیک  جامعه ای پر دامنه محسوب می شود .

اولین حسنی که در جوامع کهن دیده می شود - احساس هویت ملی است که می توان در تمام اعضای جامعه به وضوح مشاهده کرد همین هویت ملی می تواند ضمینه های پذیرش اصول و تعهدات اجتماعی را تامین کند .

جامعه ی بی هویت انسان های بی هویت و بی تعهدی را پدید می آورد که هیچ هدف متعالی وامیدی برای حرکت نخواهند داشت .

از این رو همواره حکومت های مستبد - مذاهب و ایدئولوژی های افراطی و استعمارگران برای سلطه بر جوامع سعی در تخریب هویت ملی داشته و دارند .

جامعه ی ایران نیز از این ستیز جدا نمانده و همواره هویت خویش را در خطر دیده است . متاسفانه در برهه هایی از تاریخ این سرزمین به وضوح مشاهده می شود که جامعه دچار گسست فرهنگی و تاریخی شده و هویت ملی و اجتماعی خود را از دست داده است .و یا گسترش یک باور اجتماعی به صورتی استبدادی هویت ملی را مورد تخطئه قرار داده است .

اما در این میان جامعه ایران از مشکلی دو گانه رنج می برد .جامعه ی ایران از سویی هویت ملی خویش را در گرداب استبداد و استعمار و ستیزه های ایدئو لوژیک فراموش کرده و از سوی دیگر در بازسازی و نوگرایی خویش از جهان امروز عقب مانده است .جامعه امروز ایران از درون خویش زایندگی فرهنگی و اجتماعی  را از دست داده و در تحولات تاریخی سالها عقب افتاده است . در این میان این جامعه نیاز دارد هویتی ملی در شکلی مدرن داشته باشد و هم در ارتباط با جوامع دیگر و یاذگیری اصول مدرن و همراهی با جامعه ی جهانی بتواند تمدنی قدرتمند بسازد  و بتواند زاینده و تحول گرا باشد .

منجی این جامعه تفکری است که با نگاهی مدرن و عقلایی - بتواند با حفظ و گسترش هویت ملی تمدنی قدرتمند بنا نهد . در این میان تعصبات جهلانهکه در حفظ سنت های معیوب در جامعه و یا در قلع وقم تمام بنیان های کهن اجتماعی می کوشد تنها به آشفتگی می انجامد مسیر پیشرفت رامنقطع می نماید .

در این میان نیاز به حضور نحله ای روشنفکر که از درون هویت ملی و بنا به آموزه های مدرن ندای تحول خواهی سر دهد همواره احساس شده است .

دکتر محمد مصدق در چنین زمانی حضور می یابد . مصدق از درون تفکری پدیدار می شود که به همان اندازه که به هویت ملی معتقد است به آموزه های مدرن و تحول خواهی نیز دلبسته است .

حضور مصدق و امثال مصدق در جامعه همواره با کنش های مختلفی روبرو بوده است . سنت گرایان متعصب و متدینان سنتی که موقعیت اجتماعی و اقتصادی و اجتماعی خویش را در حکومت سنت و باطلاق فکری می بینند از نخستین مخالفان تحول بوده اند .

از سوی دیگر استعمار گران و مستبدان نیز  این تحول و آن هویت ملی را که به اقتدار و مسئولیت و تعهد اجتماعی منتهی میشود نمی پسندند . از همین جاست که کنش ها آغاز می شود .

آنچه مسلم است نتیجه ی  نزاع را مردم به عنوان اعضای جامعه مشخص می کنند . و اما همین مردم از درون ساختارهای اجتماعی پدید می آیند و تر بیت می شوند مسلم است که اگر ساختارهای جامعه معیوب باشد -جامعه نیز بیراهه خواهد رفت .

قدرت وسیطره ی صاحبان سنت بر ساختارهای فرهنگی وتربیتی جامعه باز خوردی جز تحول گریزی رکود اجتماعی نخواهد داشت .

همین  ساختار هاو عناصر معیوب است که مصدق و مصدق ها را به زیر می کشد و استعمارگران و مستبدین ولمپن ها را در ساختارهای اجتماعی - سیاسی و فرهنگی به قدرت می رساند .

جامعه ی سالم در پرتو ساختارهای تربیتی و اجتماعی قدرتمند و نوگرا -نخبه گرایی را در اندیشه و فرهنگ و سیاست دنبال می کند . و اما جامعه ی معیوب و بیمار همراه با ساختارهای اجتماعی سنت پرست و تجدد گریز نخبه گرایی  و نخبه زدایی را در اندیشه و عمل به اوج می رساند . در چنین جامعه ای ممکن است در فرا یندهای اجتماعی  نخبگان در زمان کوتاهی به قدرت دست یابند  ومسیر تغییرات را کنترل کنند ولی در نهایت نظم اجتماعی به سمت حکومت لمپن ها و حمقا پیش می رود .

رکود و عقب ماندگی در چنین جامعه ای گسترش می یابد  وهمین رکود - موجبات تغییر اجتماعی را فراهم می کند .و هویت ملی را نابود می سازد .چنین جامعه ای در گستره ی تغییرات جهانی هضم خواهد شد و از میا ژن خواهد رفت .

invation to mossadeghs home

((حمله به خانه ی دکتر محمد مصدق))

در این جا خواننده را به اندیشه می خوانم تا جوابی برای این سوالات بیابد .جامعه ی ما در کجای این تقسیم بندی قرار گرفته است ؟راز سرنگونی بزرگانی چون مصدق در جامعه ی سیاسی ایران چیست ؟علت این همه فاصله میان عامه ی جامعه و نخبگان و روشنفکران چیست ؟و اگر همه ی این واقعیت ها خواستگاه اجتماعی دارد این خواستگاه از کجا نشئت می گیرد ؟

امروز در جامعه صداهایی به گوش میرسد که ادعا می کند قصد دارد هویت ملی و تاریخی را احیا کند - اما حاضر به پذیرش تحولات و تغییرات نوگرا نبوده ونیست . امروز از هویتی سخن می رود که بنا به تفکرات سنتی متعصبانه سنتی همی انگاره های ملی از آن گرفته شده و تنها منافع و مصالح سنت گرایان را فراهم می کند .هویتی که نه تنها تعهدی اجتماعی ایجاد نمی کند بلکه زمینه های حکومت و اقتدار سنت را فراهم می کند .

این تفکرات با شیطانی خواندن همه ی تحولات و پیشرفت هایجهان مدرن سعی دارند تا رکود و سنت پرستی را در جامعه رواج دهند .از همین رو صاحبان و مدعیان این تفکر تنها نوعی نگاه و استنباط دینی  ومذهبی را سازمان داده و به عنوان یک مکتب جامع و کامل جهانی معرفی می کنند .

اینان همواره می کوشند تا با تحریک تعصبات و جهالت های اجتماعی و فرهنگی - خود را مرجع همه ی واقعیت های عالم معرفی کنند و همه ی تفکرات و مذاهب و نگاه های متفاوت را محکوم می کنند .

همین است که صاحبان این تفکر را وا می دارد تا همه ی مسیرهای ارتباطی با جهان بیرون را بر مردم خویش بسته نگاه دارندتا شاید بتوانند ادعاهای واهی خود را رنگ واقعیت ببخشند .

صاحبان این تفکر حتی کار را بدین جا وا نمی گذارند بلکه با عامه زدگی و فریب می کوشند تا وجهه ای مردمی یافته و از قدرت مردم بهره برداری کنند .

رفتار ایشان در ضمینه های سیاسی - فرهنگی و اجتماعی به وضوح نمایانگر این واقعیت است .

تعریف ایشان از مردم گرایی و مردمسالاری نه در جهت تعالی و پیشرفت جامعه بلکه در جهت کنترل و استفاده یابزاری از ایشان است . اینجاست که عامه زدگی و لمپنیسم در عرصه ی سیاسی جایگزین مردمسالاری می شود .

حتی فرهنگ و مذهب و اقتصاد جامعه نیز از این اصول مستثنی نخواهد بود .

عامه زدگی - توصل به خرافات و مسائل غیر عقلی همراه با بزرگ نمائی و تبلیغات فراوان از نمودهای فرهنگی این استبداد سنتی است .

شعارهای اقتصادی مهمل و غیر علمی - گداپروری-تقسیم اموال کشور به جای سرمایه گذاری در زیر ساخت های اقتصادی ...همگی از توابع اقتصادی و مسلما در آینده اجتماعی این تفکر است .

اما مسلم است چنین ساختار بی اساس و فرو مانده ای فرو خواهد ریخت . بنابر این این تناقض و به تبع آن فشار های اجتماعی که در  پی آن فراهم می آید صاحبان این تفکر را به تکاپو وا می دارد . ایشان که خود به واقعیت می دانند ادعاهایشان عملی نخواهد شد و به زودی با سوالات فراوانی روبرو خواهند شد سعی می کنند با فرا فکنی ها و ماجرا جویی ها ی گوناگون ذهنیتی انقلابی در درون جامعه به وجود آورند تا مسیر مطالبات و خواسته هتی مردم را منحرف کنند .

در گیریهای نا معقول و بی تدبیر در عرصه ی جهانی و ماجراجویی های پر هزینه در راستای همین تفکر صورت می گیرد .

توهین به دیگر ادیان و تفکرات و زیر سوال بردن تعصبات قومی و مذهبی دیگر ملل - تهدیدات  نا معقول جهانی  وبزرگنمایی های جهانیجاهلانه از همین جا نشئت می گیرد .

جالب آنکه این تفکر بی محتوا که خود را احیا گر هویت ملی میداند و مدعیان آن در توجیه رفتار خویش  سعی دارندبا سخن راندن از هویت ملی و گاها بزرگانی چون مصدق آبرویی از سفره ی ایشان گدایی کنند .

در اینجا باز از خواننده می خواهم اخبار روز با سخنی که در بالا رفت باز خوانی کند .این روزها خبرهای فراوانی از مسدود شدن  بخش کثیری از سایت ها ی منتقد - فشارهای فراوان بر مطبوعات و اعمال محدودیت های گسترده بر آنها به گوش می رسد .نظارت ها بر چاپ کتاب افزایش یافته و سینما محدود می شود .عناصر اصلی تفکر مدرن ((لیبرالیسم-سکورالیسم-فمینیسم و...)) علنا حکم سانسور می گیرند . برخی اساتید از دانشگاه ها اخراج می شوند . هر روز تعدادی از دانشجویان و فعالان سیاسی به دادگاه فرا خوانده می شوند .بخش عظیمی از متفکران جامعه در خارج از کشور به سر می برند . کنترل های اجتماعی و فشارهای سیاسی در دانشگاه ها و مراکز فکری افزایش می یابد .

فضای جهانی ملتهب گشته و با وجود سیاست های دست  و دلباز دولت جدید در مقابل شرق تنها سه کشور کوچک و بی اثر در یک سازمان بین المللی به نفع ایران رای می دهند . در همین حال سخنرانی های فراوانی بر علیه غرب و در راستای در گیری فرهنگی و اجتماعی با غرب صورت می گیرد . غرب نیز از این مواجه استقبال می کند و با یک عمل ز شت وشنیع احساسات جامعه ی اسلا می را ملتهب می کند و با این عمل خود زمینه را برای موج سواری غوغاسالارها فراهم می کند ......

 

 مسعود دانشی  ۱۲ اسفندماه ۱۳۸۴

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 0:31  توسط مسعوددانشی  |